غـــــزلغـــــزل، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره
سحــــرسحــــر، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

بهونه های قشنگ ما برای زندگی

دومین مشهـــد غزلم

در ایّام تعطیلات 22بهمن بعد از مدت ها دوباره به زیارت آقا امام رضا(ع) رفتیم. این دومین سفر مشهد تو بود. در این سفر، مثل سفر قبلی عزیز و باباجی  هم بودند و دایی عبّاس هم اونجا به ما ملحق شد. سفر خوبی داشتیم و تو هم دختر خیلی خیلی خوبی بودی. موقع رفت بخاطر سرماخوردگیت و گرمای بیش از حد قطار خیلی خیلی اذیت شدی، اما به محض رسیدن به هتل دیگه آروم شدی و دخمل خوبی بودی تااااااااااا موقع برگشت. البته حضور دایی عباس هم در خوشحالی و نشاط تو خیلی خیلی موثر بود و کمک خیلی بزرگی بود. موقع رفت و برگشت به حرم ، اکثراً بغل دایی جون بودی. موقع بازی و سرگرمی و ... دایم به دایی جون آویزون بودی. توی حرم هم سعی میکردم قسمت های خان...
4 اسفند 1393

بیست روز پر ماجرا

غزلم، در سه هفته ی گذشته ماجراهای قشنگی رو پشت سر گذاشتی اوّلیش مهمونی بانک بابایی بود اونجا مثل خانوما یا می نشستی یا با بچه ها بازی میکردی، یکی از اون بچه ها رفیق قدیمیت ایلیا جون بود ماجرای دیگه مربوط به غذا خوردنت از دست عمو محمد بود عمو بهت میگفت چشماتو ببند و دهنتو باز کن و تو هم همین کارو میکردی و غذا میخوردی و ماجرای شیرین بعدی تولّد آقاجون بود به نام آقاجون و به کام تو شمعهارو فوت کردی و خیلی خیلی ذوق کردی دخترکم آقاجون خیلی دوستت داریم و ایشالله تنت سالم باشه و سایه ات بالا سرمون ...
4 اسفند 1393
1